دکورتن

لازم است
نویسنده : lili - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٠
 

 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟!

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟!!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم. آیا ارزشش را داشت .

 

 


 
comment نظرات ()
 
فرصت
نویسنده : lili - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٩
 

 

خوب گوش کردن را یاد بگیر، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند ...چشمک


 
comment نظرات ()
 
کمبود مهر مادری
نویسنده : lili - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۸
 

 

 

 

jojo


 
comment نظرات ()
 
چهار چیز
نویسنده : lili - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۸
 

 

چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند:

سنگ ... پس از رها کردن!

حرف ... پس از گفتن!

موقعیت... پس از پایان یافتن!

و زمان ... پس از گذشتن!

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
هدیه
نویسنده : lili - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۸
 

 

 

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد هرچه مشکل بزرگتر باشد، هدیه هم بزرگتر"

لبخندچشمک 

 


 
comment نظرات ()
 
عیدتون مبارک
نویسنده : lili - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸۸
 

 

می دونی چرا وقتی بزرگ میشی میگن باید با خودکار بنویسی ؟

چون بفهمی که هر اشتباهی رو نمیشه پاک کرد.

 

سال گاو خوبی داشته باشیدلبخند

 

 


 
comment نظرات ()
 
آنگاه
نویسنده : lili - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٧
 

 

 آنگاه که غرور کسی را له میکنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی

خودت دعا کنی؟

و بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده اند؟


 
comment نظرات ()
 
پژواک
نویسنده : lili - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳۸٧
 

 

دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.

 اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!!

دکتر وین دایر

 

چشمک


 
comment نظرات ()
 
بهترین باش
نویسنده : lili - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٧
 

 

سلام به همه دوستای خوبم که تو این مدت مرتب جویای حالم بودید

واقعاً این اعتیادم عجب بلاییه مردم از بی اینترنتی عینک

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی

بوته ای در دامنه ای باش

ولی بهتربن بونه ای باش که در کناره راه می روید

اگر نمی توانی درخت باشی ، بوته باش

 

اگر نمی توانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش

و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن

اگر نمی توانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کو.چک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه !

 

همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود

در این دنیا برای همه ما کاری هست

کارهای بزرگ  و کارهای کمی کوچکتر

و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست

 

اگر نمی توانی شاه راه باشی ، کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند

هر آنچه که هستی بهترینش باش!

 

داگلاس مالوچ

 


 
comment نظرات ()
 
به هر موجی که می گفتم
نویسنده : lili - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٧
 

 

 

به دریا شکوه بردم از شب دشت،

وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می گفتم غم خویش؛

سری میزد به سنگ و باز می گشت

 


 
comment نظرات ()