هرکس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا می شکند؟

نظرات ()خشكی چشم ها از قصاوت دلهاست
قصاوت دلها از زیادی گناهان
زیادی گناهان از آرزوهای طول و دراز
آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است
و فراموشی مرگ از حب دنیاست
و حب دنیا سرچشمه همه گناهان است

نظرات ()خیلی وقت بود خبری از شعرای فروغ نبود 
كاش چون ياد دل انگيز زنی
می خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا می ديدم
خيره بر جلوه زيبائی خويش
كاش در بستر تنهائی تو
پيكرم شمع گنه می افروخت
ريشه زهد تو و حسرت من
زين گنه كاری شيرين می سوخت
كاش از شاخه سرسبز حيات
گل اندوه مرا می چيدی
كاش در شعر من ای مايه عمر
شعله راز مرا می ديدی
نظرات ()
یه روز مسئول فروش ُ منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند ..یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن ظاهر میشه ..جن میگه : برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم ... منشی می پره جلو و میگه اول من ! ... من می خوام که توی باهاماس باشم .سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم ... پووف ! منشی ناپدید میشه ... بعد مسئول فروش می پره و میگه : حالا من ! .. من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم یه ماساژور مخصوص داشته باشم و تمام عمرم کیف کنم ...پووووف! مسئول فروش هم ناپدید میشه ...بعد جن به مدیر میگه : حالا نوبت توئه...مدیر میگه :من می خوام که اون دوتا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن
نتیجه اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده اول رئیست صحبت کنه
نظرات ()