تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

 

 

تو نمی خواهی عزیزت بشوم  زور که نیست

یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست

شده یکبار بیایی به دلم سر بزنی ، با توام خانه تنهایی من دور که نیست

آنکه با دسته گلی حرف دلش را می زند ، پر درد است ولی مثل تو مغرور که نیست

نازنین عشق که نه ، اخم شما قسمت ماست

عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست

تو مرا دیدی و از دور به بیراهه  زدی ، تو بگو نه

دل دیوانه من کور که نیست

خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد

لعنتی غیر تو با هیچکسی جور که نیست

مشکل اینجاست نگفتی تو به من می دانم

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

 

 

/ 1 نظر / 28 بازدید
طاهره

کاش اسم شاعرشو هم می نوشتین..